|
در گرامیداشت اول ماه مه، روز کار
امروز وضع طبقه کارگر ایران
از هر زمان دیگری آشفتهتر است.
زیرا از یکسو تحریمهای اقتصادی سبب شده است تا تورمی ویرانگر اقتصاد ملی را
در چنبره خود گیرد و از سوی دیگر خطر بمباران تآسیسات هستهای ایران از سوی
اسرائیل موجب افزایش خطر جنگ و سبب فرار سرمایه ملی از کشور گشته است. همین دو
عامل سبب شده است تا اقتصاد ملی ایران که توسط نهادها و بنیادهای وابسته به
دولت کنترل میشود، کارائی اندک خود را نیز از دست دهد. تورم ناشی از تحریم
نفت ایران سبب شد تا پول ملی نیمی از ارزش خود را طی چند ماه گذشته از دست دهد،
یعنی قدرت خرید مردم کمتر از نصف شد و از سوی دیگر قیمت کالاهای مصرفی وارداتی
چندین برابر شود. تحریمها سبب شدهاند تا بسیاری از کارخانهها نتوانند
کالاهای نیمساخته مورد نیاز را از خارج وارد کنند، روندی که موجب افزایش
تعطیلی بسیاری از کارخانههای تولیدی کوچک و بزرگ گشته است. در این رابطه
میتوان به پژوه اشاره کرد که به یکباره خود را از بازار تولید خودرو ایران
بیرون کشید
تا
زمانی که اردوگاه «سوسیالیسم واقعأ موجود» فرونپاشیده بود، دولت ایالات متحده
آمریکا با رژیم جمهوری اسلامی دست بهعصا راه میرفت، زیرا این رژیم بهخاطر
باورهای دینی خود دارای سرشتی ضد کمونیستی بود و جزئی مهم از «کمربند سبز»
محسوب میشد، یعنی یکی از کشورهای مسلمانی بود که با ایدئولوژی اسلامی در برابر
ایدئولوژی کمونیستی اردوگاه «سوسیالیسم واقعأ موجود» ایستاده بود. بههمین دلیل
نیز در دوران جنگ ایران و عراق، آمریکا و متحدینش خواستار سقوط رژیم اسلامی
نبودند، زیرا از بهقدرت رسیدن نیروهائی که هوادار «سوسیالیسم» روسی بودند،
میترسیدند. همچنین در آن دوران آقای هنری کیسینجر اعلان کرد که این جنگ نباید
برندهای داشته باشد.
پروژه اپوزیسیونسازی دلالان سیاسی
پس از انتشار نوشتار «تجربههای شکست خورده سازمانسازی در انیران» تا کنون دو
نشست از «اپوزیسیون» انیراننشین، یکی در شهر کلن آلمان و دیگری در شهر
استکهلم سوئد برگزار شد و نشست واشنگتن نیز گویا با چند روز تأخیر قرار است در
روزهای 7 و 8 آوریل تشکیل شود. چنین به نظر میرسد که میان لایههای مختلف
«اپوزیسیون» انیراننشین بر سر بهوجود آوردن «حکومت آلترناتیو» مسابقه درگرفته
و هر گروهی شتابزده در پی بهوجود آوردن تشکیلاتی است تا با آن ابزار بتواند
از پشتیبانی مالی و سیاسی دولتهائی چون ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و
اتحادیه اروپا برخوردار گردد که شاید در پی حمله نظامی به ایران و سرنگونی رژیم
ولایت فقیهاند.
تجربههای شکست خورده سازمانسازی در انیران
آن گونه که شنیدهام، این روزها
برخی از ایرانیان برونمرزی در پی تدارک کنفرانسهائی برای «رهائی» مردم ایران
از چنگال حکومتی هستند که چون بختک بر سر مردم ایران افتاده است و در جنایت،
قانونشکنی، فساد و بیاعتبار ساختن ارزشهای اخلاقی و دینی در تاریخ ما
بیهمتا است. یک کنفرانس گویا قرار است از 8-6 ژانویه 2012 در شهر کلن آلمان و
کنفرانس دیگری در روزهای 3-2 مارس در واشنگتن برگزار شود. یکی میخواهد با
تجربهاندوزی از مبارزات آزادیبخش مردم هند، «کنگره ملی ایرانیان» را بهوجود
آورد و دیگری در پی دامن زدن به «گفتمان ملی» برای «گذار به دمکراسی» است. هر
دو کنفرانس میخواهند ایرانیان برونمرزی را در یک سازمان سراسری گرد آورند تا
بتوان در جهت تحقق دولتی سکولار و دمکراتیک گام برداشت، حکومتی که باید از
«حقوق بشر» شهروندان خود دفاع و قانون اعدام را لغو کند و دارای ساختار فدراتیو
باشد. این چهرههای سیاسی بر این باورند که با تحقق یکچنین سازمان برونمرزی
از یکسو بهتر میتوان خواستها و اهداف جنبش دمکراسیخواهانه مردم ایران را در
محافل بینالمللی بازتاب داد و از سوی دیگر بهمثابه رهبران نیرومندترین سازمان
سیاسی برونمرزی میتوان به همکاری با دولتهائی پرداخت که در رابطه با منافع
ملی خود در خاورمیانه خواهان تحقق «حقوق بشر» در ایرانند.
آتشبیاران جنگ
روانشاد دکتر محمد مصدق در برخی از نطقهای تاریخی خود مردان سیاسی ایران
دوران خود را به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی که منافع ملی مردم ایران را فراسوی
منافع شخصی خود قرار میدادند که به باور او چنین کسان مردان سیاسی میهنپرست
بودند. در عوض مردان سیاسی متعلق به گروه دیگر منافع شخصی خود را برتر از منافع
ملی میپنداشتند و برای تحقق آن حاضر بودند با دشمنان ایران بسازند تا دولتهای
امپریالیستی بتوانند منافع منطقهای خود را در میهن ما متحقق سازند. مصدق این
گروه از مردان سیاسی ایران را نوکران بیگانه و خائن به منافع مردم نامید.
«عاشورا» یا «کامیکاتسه» در «شهرک اشرف»؟
در چند هفته
گذشته برخی از ایرانیان انیراننشین با انتشار اعلامیههائی تجاوز نیروهای
نظامی دولت عراق به «شهرک اشرف» را محکوم کردند و از دیگران نیز خواستند که از
حقوق پایمال شده ساکنین آن دفاع کنند.
در این که باید
از حقوق انسانها در برابر حکومتهای خودکامه دفاع کرد، جای تردید نیست و در
این رابطه نباید باورهای سیاسی را معیار سنجش قرار داد، زیرا هر انسانی، چه
دوست و چه دشمن، از حقوقی انسانی برخوردار است که نباید پایمال شوند و دفاع از
این حقوق وظیفه انکارناپذیر هر عنصر آزادیخواه و انساندوستی است. بنابراین،
باید تجاوز حکومت عراق به حقوق مجاهدین ساکن در «شهرک اشرف» را شدیدأ محکوم
کرد.
دیالکتیک آزادی و استقلال
چندی است بخشی از نواندیشان ایرانی که تحت تأثیر فلسفه تاریخ و فلسفه سیاسی
کارل پوپر قرار دارند و از «خردگرائی انتقادی» او در برخورد با واقعییات
اجتماعی پیروی میکنند، بر این باورند که تاکید بر «استقلال» موجب نفی
«واقعبینی سیاسی» خواهد شد. پس برای آن که بتوان به منافع ملی خود دست
یافت، باید در هزاره سوم میلادی واقعیت جهان را آن گونه که هست، پذیرفت،
جهانی که از کشورهائی پیشرفته و نیرومند و کشورهائی پسمانده و ناتوان
تشکیل شده است. بنا بر این نگرش، روابطی که میان افراد یک کشور وجود دارد
را میتوان در روابط بینالملل دولتها نیز مشاهده کرد. در یک کشور نیز
ثروت و قدرت سیاسی میان شهروندان ناعادلانه تقسیم شده است و کسانی که ثروت
و قدرت بیشتری دارند، میکوشند از منافع خود در برابر تهیدستان دفاع کنند
و به آنها باج ندهند.
برای ثبت در تاریخ
در بهار 1385 کتابی در سه جلد با
عنوان «سازمان مجاهدین خلق- پیدائی تا فرجام» از سوی «مؤسسه
مطالعات و پژوهشهای سیاسی» در ایران انتشار یافت که گویا «به کوشش
جمعی از پژوهشگران» بینام نگاشته شده است. در این کتاب سه جلدی
تاریخچه سازمان مجاهدین از 1344 تا 1384 مورد بررسی قرار گرفته و چند جائی
نیز در رابطه با رخدادهای این سازمان از من و برخی دیگر از دوستان من نام
برده شده است. در حال حاضر نسخهای از چاپ سوم این کتاب که در پائیز 1385
انتشار یافت، در اختیار من است. از آنجا که در رابطه با من برخی حقایق
تاریخی در این کتاب جعل شدهاند، پس میتوان نتیجه گرفت که این کار در مورد
بسیاری از کسان دیگری که از آنها نیز در این اثر نام برده شده، تکرار
گشته، یعنی مشت نمونه خروار است.
چیستان جامعه مدنی!!!
گفتمان «جامعه مدني»
Civil
society
در ايران از ژرفاي زيادي برخوردار نيست. حتي بسياري از كساني كه امروز پرچمدار
جامعه مدني و جدائي دين از دولت هستند، در گذشتهاي نه چندان دور در پي تحقق
«جامعه توحيدي اسلامي» بودند، يا آن كه «انقلاب اسلامي» را در هجرت پايهگذاري
كردند و يا آن كه از رهبران احزابي نظير «نهضت آزادي» و «خلق مسلمان» بودند كه
ميخواستند «دمكراسي» را با مباني «اسلام» آشتي دهند و حكومتي «اسلامي-
دمكراتيك» در ايران بوجود آورند.
فریدریش انگلس
كارل ماركس
مردی
كه برای نخستین بار به سوسیالیسم و بدان وسیله به تمامی جنبش كارگری دوران ما
زیرپایهای علمی داد، كارل ماركس است كه در سال 1818 در تریر زاده گشت. او
نخست در دانشگاههای بُن و برلین دانش حقوق تحصیل كرد، اما به زودی فقط به
تحصیل تاریخ و فلسفه پرداخت و در سال 1842 تصمیم داشت به عنوان دانشیار در رشته
فلسفه برای كسب مقام استادی به تحصیل خود ادامه دهد كه جنبش سیاسی كه پس از
مرگ فریدریش ویلهلم سوم به وجود آمده بود، او را به راه دیگری كشاند. با
همكاری ماركس سران بورژوازی لیبرال راین همچون كامپهاوزن، هانزمن و دیگران
در كلن «راینیشه تسایتونگ» را بنیاد نهادند و ماركس، كه انتقاداتش نسبت به
كردار مجلس ایالتی راین جلب توجه زیادی كرده بود، در پائیز 1842 به سردبیری آن
نشریه برگُزیده شد.
نوشتارهائی درباره
اسرائیل- فلسطین
ایران یا
اسرائیل، مسئله این است!
چندگاهی پس
از سخنرانیهای یهودستیزانه رئیسجمهور تازه بهقدرت رسیده ایران، محمود
احمدینژاد،
آریل شارون نخستوزیر اسرائیل سكتهمغزی كرد و چنین مینمایاند كه خونریزیهای
مغزی سبب صدمهدیدن مغز او شده و بازگشت او بهعرصه سیاسی را ناممكن ساخته است.
در رابطه
با سكتهمغزی شارون سه روایت شنیده میشود: نخست آن كه برخی از ملایان ایران
مدعی شدند گفتارهای احمدینژاد علیه موجودیت اسرائیل سبب بالا رفتن فشار خون
شارون گشت و او را حتی مجبور ساخت در برابر آن سخنان از خود واکنش نشان دهد و
یادآور شود كه اسرائیل از آنچنان توانمندی نظامی برخوردار است كه هیچ قدرتی
نمیتواند یهودان را از اسرائیل بیرون راند. با این حال این دسته از مبلغان
عامی احمدینژاد كه گویا با امام غایب نیز در رابطه است، بر این باورند كه
گفتارهای او موجب سكته مغزی شارون و محو او از عرصه سیاست
گشت.
نوشتارهائی درباره
مسائل ملی
دو سال پیش كه آریل شارون هنوز در اوج
قدرت بود، در مصاحبهای با یكی از روزنامههای اسرائیلی مدعی شد كه ادامه وجود
یك ایران اسلامی كه دارای مواضع شدید ضد اسرائیلی است و حاضر بهپذیرش موجودیت
اسرائیل بهمثابه سرزمین تاریخی یهودان در منطقه نیست، در درازمدت بهضرر
اسرائیل است. او در همان مصاحبه اعلان داشت كه بهنفع اسرائیل خواهد بود كه در
خاورمیانه كشورهای قدرتمند وجود نداشته باشند. بهنظر او، برای آنكه بتوان از
تبدیل ایران بهكشوری قدرتمند جلوگیری كرد، بهترین راه حل تجزیه ایران بهچند
كشور كوچك است.
نوشتارهای دیگران
نویسندگان این نوشتارها مسئول محتوی
نوشته
های
خویشند.
Raif Hussein

Offener Brief des
Vorsitzenden der Deutsch- Palästinensischen Gesellschaft (DPG) und der
Palästinensischen Gemeinde Deutschland (PGD)
Auch wenn einige Vertreter der deutschen politischen Elite
meinen, dass sie das Licht der Sonne mit bloßen Händen verdecken könnten –
dies wird an der Tatsache nichts ändern, dass sie nicht nur realitätsfern
sind und sich überdies von der Meinung der Mehrheit der deutschen
Bevölkerung weit entfernt haben.
Djafar Sadigh
Warum der Kriegsplan gegen das Regime im Iran?

Im Dezember 2011 erhielt ich eine Stellungnahme von Professor Dr. Mohssen
Massarat und Dr. Bahman Nirumand, zwei iranische linksintellektuelle
Demokraten, die sich aus Sorge um ihre Heimat mit einem Artikel von Joschka
Fischer vom 29.11.11, erschienen in der Financial Times Deutschland,
befassen und ihn darin kritisieren, er habe in dem Artikel wegen des
eventuellen Atombombenbaus des Mullahregimes einen Krieg gegen Iran
befürwortet. Neben dieser und weiteren bedenklichen Thesen der beiden
enthält diese Stellungnahme einige richtige Hinweise auf die Möglichkeiten
des Friedenschaffens im Nahen - und Mittleren Osten. Ich habe den Artikel
von Joschka Fischer dreimal gelesen und keinen einzigen Hinweis darin
gefunden, in dem er einen Krieg gegen den Iran befürwortet. Er weist, ganz
im Gegenteil, auf viel Gefahren hin, die ein solcher Krieg herbeiführen
könnte.:
دکتر منصور بیاتزاده
در نقد اظهارات و ادعاهای دکتر پيروز مجتهدزاده
جستار سوم

البته نبايد
از فردی همچون آقای دکتر پيروز مجتهد زاده که بنابر اظهارات خودش در سالهای
1350-1348
در دوران تحصيلات دانشگاهی اش، «عضو
هيات رئيسه انجمن
دانشجويان دانشگاه تهران»
بوده است ( در همان مقطع تاريخی که اکثر نيروها و فعالين سياسی
آزاديخواه، دمکرات و طرفدار حاکميت قانون و استقلال ايران از هرگونه فعاليت
علنی و قانونی محروم بودند و حتی بسياری از آنان تحت پيگرد مأمورين سازمان
امنيت قرار داشتند) ، و«علاقه
و احترام خاصی»
بين آن جناب و
دکتر علی نقی عاليخانی ــ رئيس دانشگاه تهران ـ وجود داشته
است، انتظار داشت که تاريخ سياسی ـ اجتماعی دوران
شاه را برپايه اسناد و مدارک معتبر تدوين و تنظيم نمايد و دکتر محمد مصدق را
بجای
«آريامهر خدايگان»،
متهم به
«قانون شکنی»
ننمايد. |