Welcome to the web site of Manouchehr Salehi

به تارنمای منوچهر صالحی خوش آمدید

برای آزادی، استقلال، مردم سالاری سوسیالیستی     

For freedom, independence, democratic socialism

 

 

 

پیوند                Contact

زندگی نامه من

 My biography

زندگی نامه

 کتاب های ترجمه شده

Translated books

روزا کوکزمبورگ

کارل کائوتسکی:

نوشتارهای ترجمه شده

Translated articles

فریدریش انگلس

کارل کائوتسکی:

دانیل کوهن

اولریش منتسل

روبرت مینسیک

یورگن هابرماس:

مصاحبه های من

My interviews

بی بی سی

 تلویزیون سپیده

کومله:

کارآنلاین

نوشتارهای من

My articles

۲۰۱۵

۲۰۱۳

۲۰۱۲

۲۰۱۱

۲۰۱۰

۲۰۰۹

۲۰۰۸

۲۰۰۷

۲۰۰۶

۲۰۰۵

۲۰۰۴

۲۰۰۳

۲۰۰۲

۲۰۰۱

۲۰۰۰

۱۹۹۹

۱۹۹۸

۱۹۹۷

۱۹۸۵

 

یادبود            Memorial

دادگاه برلین 

The Berlin court

  • ماجرای دادگاه برلین

نوشتارهای آلمانی 

German articles

Kardinalfrage nicht beantwortet

Im Andenken an Masudeh

 

  نوشتارهای سیاسی

در سوگ فرامرز بیانی

با اندوه بسیار آگاه شدیم که مهندس فرامرز (فری) بیانی که در ۲۱ مهر ۱۳۲۱ زاده شده بود، در شب ۲۸ اسفند ‍۱۳۹۴ در تهران درگذشت. مرگ او برای برخی از ما که او را از نزدیک میشناختیم و با او دوست بودیم، بسیاردردناک است، زیرا او انسانی فرهیخته بود و از دوران دانشجوئی تا مرگ نابهنگام اش پیگیرانه برای تحقق ایرانی دمکراتیک و مستقل مبارزه کرد.

فرامرز بیانی پس از دریافت دیپلم دبیرستان به آلمان آمد و در شهر کارلسروهه در رشته الکترونیک به تحصیل پرداخت. او در دوران نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق تحت تأثیر آرمانهای آن جنبش قرار گرفت و به همین دلیل پس از اقامت در آلمان، هم زمان به کنفدراسیون و سازمانهای جبهه ملی در خارج از کشور پیوست و دو دوره نیز دبیر کنفدراسیون جهانی بود.

فرامرز بیانی همواره هوادار پیگیر آرمان‌های جنبش مشروطه و دکترین سیاسی دکتر مصدق مبنی بر تحقق دولتی متکی به مردم، در خدمت مردم و برای مردم بود، دولتی که باید برای تحقق آزادیهای شهروندی و استقلال سیاسی و اقتصادی ایران تلاش می‌کرد.

بیانی پس از پیروزی انقلاب ضد استبداد پهلوی ۱۳۵۷ به ایران بازگشت و با تحمل همه سختی‌ها حاضر به ترک دگرباره میهن خویش نشد.

ما مرگ نابهنگام او را به خانواده محترم بیانی، به ویژه به خواهر آن زنده یاد، خانم فرزانه بیانی و به خویشاوندان، دوستان و آشنایانش تسلیت می گوئیم.

یادش گرامی باد

حمید آزادی، کمال ارس، نادر اسکوئی، اردوان ارشاد، دکتر بیژن افتخاری، امیر افخمی، فریدون اعلم، ابوتراب ابوترابی، جواد باجقلی، بیژن بطائی، دکتر خسرو بنده زاده، حسن بهگر، دکتر بهروز بیات، هوشنگ بیات، دکتر منصور بیاتزاده، محمود بی جان بیک، دکتر مهران براتی، دکتر خسرو پارسا، فرخ پارسا، مهدی پناهی پور، شهین تابانفر، منوچهر تقوی بیات، امیرحسین توسطی، فریبرز جعفرپور، ناهید جعفرپور، دکتر حسین حاتم، طوبا حقیری، بیژن حکمت، مهدی خانبابا تهرانی، اردشیر خنیده، شهریار خنیده، مهرداد خیراندیش، هوشنگ خوش سرور، هرمز خیلتاش، ناصر دارابی، کیهان دانشور، فرزانه راجی، مرتضی رحیمی، خلیل رستم خانی، محمود رفیع، احمد رناسی، فضل الله روحانی، پروفسور حمید زنکنه، علی ستاری، منصور سحرخیز، علی سعادتی، حسن سعیدی، سعیده سهرابی، علی شاکری، سعید شاهسوندی، مسعود شب افروز، اسماعیل شبان، علا شهشهانی، محسن شیرازی، ناصر شیرازی، شاهپور صادق الوعده، کامران صادقی، منوچهر صالحی، حمید صدر، سعید صدر، جعفر صدیق، جمال صفری، علی صمد، دکتر باقر صمصامی، خسرو صمیمی، دخی صمیمی، هرمز صمیمی، سام طباطبائی، دکتر احمد طهماسبی، دکتر اسدالله طیورچی، دکتر فرهاد فراست، فرهاد فرجاد، کامبیز قائم مقام، دکتر محسن قائم مقام، هوشنگ قاسمی، سیاوش قائنی، مصطفی قضات، سعید کاظمی، فرزانه کاظمی، دکتر عزیزالله کرملو، بهمن کریمی، علی کشتگر، پروفسور ناصر کنعانی، اسد کوه کلانی، مهراب کیارس، دکتر علی گوشه، حسن لباسچی، بهمن مبشری،پروفسور محسن مسرت، بهروز معظمی، حسین منتظر حقیقی، پرویز مهرافشان، محمود مهران ادیب، فریبرز مهران ادیب، فرید مهران ادیب، مهران میرفخرائی، هوشنگ ناصری، دکتر مرتضی محیط، تراب مستوفی، دکتر محمدعلی مهرآسا، دکتر همایون مهمنش، حسین میرجوادی، ایسان میزان بیک، علی ندیمی، دکتر همایون نبی زاده، اصغر نصرتی، پرویز نعمان، داود نوائیان، دکتر بهمن نیرومند، دارا نیروئی، حسین وصال، منوچهر ولائی، تقی هاشمی، طلعت یگانه تبریزی


خلوت از دست رفتن دوست

    پیامی هولناک و باورنکردنی بود. با خبر شدم که دوست دیرینم، دکتر خسرو شاکری زند، که در دوران دبیرستان به نهضت ملی پیوسته و از پایه گذاران جبهه ملی در خارج از کشور و کنفدراسیون جهانی دانشجویان و محصلین ایران بود و تا مرگ نابهنگام خود بی‌باکانه علیه استبداد ستم‌شاهی و ولایت مطلقه فقیه مبارزه کرد، در روز دوشنبه ۲۹ ژوئن ۲۰۱۵ در نتیجه سکته مغزی در یکی از بیمارستان‌های پاریس درگذشت. خبر مرگ او برایم بسیار تکان دهنده و هولناک بود، زیرا خسرو یکی از فرهیخته‌‌ترین و میهن‌پرست‌ترین ایرانیانی بود که در درازای زندگی ۷۲ ساله‌ام شناختم. او چند دوره عضو هیئت اجرائیه جبهه ملی و هم‌چنین هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی بود.


در سوگ دکتر خسرو شاکری زند

با غم و اندوه بسیار با خبر شدیم که دوست و هم‌رزم دیرین و اندیشمند ما دکتر خسرو شاکری زند، در روز دوشنبه ۲۹ ژوئن ۲۰۱۵ در نتیجه سکته مغزی در یکی از بیمارستان‌های پاریس درگذشت. خبر مرگ او برای ما که او را از نزدیک می‌شناختیم و سال‌ها در کنار او علیه رژیم استبدادی شاه و دیکتاتوری ولایت فقیه جمهوری اسلامی مبارزه کردیم، بسیار تکان دهنده و هولناک بود.

خسرو در دوران دبیرستان به نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق پیوست و در خارج از کشور همراه با برادر مبارزش علی شاکری زند، از پایه‌گذاران «جبهه ملی» ایران در اروپا و کنفدراسیون جهانی (اتحادیه ملی) بود. او که از فعالین جنبش ملی و ضد امپریالیسم ایران و پیرو وفادار دکتر مصدق بود، چند دوره عضو هیئت اجرائیه جبهه ملی ایران در اروپا و هم‌چنین هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) بود. خسرو نزدیک به ۶۰ سال برای تحقق آرمان‌های دمکراتیک انقلاب مشروطه و نهضت ملی ایران مبتنی بر آزادی‌های فردی و مدنی، عدالت اجتماعی و حکومت مبتنی بر قانون اساسی دمکراتیک مبارزه کرد.

خسرو شاکری زند فقط مرد عمل نبود و بلکه از فرهیختگان جنبش دمکراتیک و ملی ایران نیز بود. او با تآسیس «انتشارات مزدک» آثار زیادی را که مربوط به حوزه جنبش چپ ایران بودند، منتشر کرد. او که استاد دانشگاه در رشته تاریخ بود، در تمامی دوران زندگی خود با آن بخش از سازمان‌های سیاسی و کسانی که می‌کوشیدند از پس عینک ایدئولوژی به تاریخ معاصر ایران برخورد کنند، بی‌باکانه مبارزه کرد. آثار او در حوزه تاریخ جنبش سوسیال دمکراسی و کمونیستی ایران و هم‌چنین جنبش جنگل ماندگار خواهند بود. او هم‌چنین در برخی دیگر از آثار خود در دفاع از دستاوردهای انقلاب مشروطه و نهضت ملی ایران به افشاء «تاریخ‌نویسان فرمایشی» پرداخت.

ما درگذشت دکتر خسرو شاکری زند را به خانواده او و به ویژه به برادر ارجمندشان علی شاکری زند و هم‌چنین به دوستان و همراهان سیاسی‌اش تسلیت می‌گوئیم و برای همه صبر و شکیبائی آرزومندیم.

حمید آزادی، ابوتراب ابوترابی، اصغر اردوانی، اردوان ارشاد، فریدون اعلم، رضا اغنمی، امیر افخمی، کوروش افطسی، بابک امیرخسروی، خسرو امیری، فریبا امینی، مهین امینی، جعفر امینی نژاد، رحیم باج آغلو، محمد برقعی، بیژن بطائی، فرامرز بهنام، حسن بهگر، امین بیات، بهروز بیات، هوشنگ بیات، دکتر منصور بیاتزاده، فرامرز بیانی، محمود بیجان بیک، عباس بیگدلی، سیاوش پارسانژاد، پریسا پستا، مهدی پناهی پور، بیژن پوربهنام، رضا چرندابی، دکتر مهرداد درویش پور، دکتر کاظم کردوانی، ناصر چگینی، بهرام چوبینه، نسیم خاکسار، مهدی خانبابا تهرانی، عباس خرسندی، جعفر خسروی، محمود رفیع، بهروز سعادتی، عیسی سحرخیز، منصور سحرخیز، سعید شاهسوندی، محسن سلماسی، عباس شیرازی، محسن شیرازی، ناصر شیرازی، کیومرث صابغی، سیاوش صالحی، منوچهر صالحی، جعفر صدیق، دکتر احمد طهماسبی، دکتر اسدالله طیورچی، مهدی فتاپور، فرهاد فرجاد، کیوان فرسودی، عباس فیروزبخش، کامبیز قائم مقام، هوشنگ قاسمی، اسد کوه‌کلانی، دکتر ناصر کنعانی، دکتر علی گوشه، رضا گوهرزاد، صادق محمودی، تراب مستوفی، پروفسور محسن مسرت، حسین منتظر حقیقی، سیامک مویدزاده، پروفسور علی اکبر مهدوی، مهران میرفخرائی، پرویز مهرافشان، هوشنگ ناصری، اصغر نصرتی، نقی نقاشیان، علی ندیمی، پرویز نعمان،  تقی هاشمی، محسن یلفانی


همیشه با من خواهی بود

آنجا سرزمین زندگان و سرزمین مردگان است و عشق پلی است میان این دو سرزمین، زیرا یگانه معنای ماندگار است.

تورنتون وایلدر

     سرانجام شد، آنچه نباید می‌شد. همسر نازنینم گابریل صالحی، پس از سه سال و نیم مبارزه بی امان با بیماری سرطان، از پا درآمد و در ۲۴ فوریه ۲۰۱۵ درگذشت و ما را تنها گذاشت.

     پدر او هم چون بسیاری دیگر از جوانان آلمان در جنگ شرکت داشت و پس از پایان جنگ نزد همسرش بازگشت و گابریل نخستین فرزند آن دو بود که در ژانویه ۱۹۴۶ پا به جهان گذاشت.


ناکجاآباد مرگ

زمانی که در ایران می‌زیستم، هر از چند گاهی که یکی از خویشاوندان، دوستان و یا آشنایان خانواده‌ی ما درمی‌گذشت و به زبان عامه از این دنیا می‌رفت، پدرم میرزا ابوالقاسم خان همیشه می‌گفت که مرگ شتری است که درِ خانه‌ی همه خواهد خوابید. آن گونه که رخ داد، این شتر درِ خانه‌ی دوست ۵۰ ساله‌ام محمود نیز خوابید و او بر شتر مرگ سوار شد و به آن‌جائی رفت که تا کنون کسی از آن ناکجاآباد بازنگشته است.



مشت نمونه خروار!

چندی پیش دوست دیرینم آقای دکتر منصور بیاتزاده در نوشته‌ای ادعا کرد که «نظام سلطنتی حاکم بر ایران [...] نظام سکولار نبوده است» تا بتوان انقلاب ۱۳۵۷ را «انقلاب ضد سکولار» نامید. از آن‌جا که در آن نوشته دلائلی آکادمیک برای اثبات آن ادعا عرضه نشده بود، کوشیدم با انتشار نوشته «چرا انقلاب ایران ضد سکولار بوده است؟» نادرستی آن تز را آشکار سازم و گویا در این تلاش بسیار موفق بوده‌ام، زیرا پس از انتشار آن نوشته چندین ایمیل‌ از برخی از ایرانیان فرهیخته دریافتم مبنی بر این که از آن نوشته سود بسیار برده‌اند.


چرا انقلاب ایران ضد سکولار بوده است؟

     بخش چهارم نوشته دوست چهل و پنج ساله‌ام، آقای دکتر بیات‌زاده با عنوان «چرا صورت مسئله خاورمیانه اسلام نیست؟» را با علاقه خواندم و دیدم که در متن نوشته خویش گله کرده است که چرا من در سخنرانی خود در دانشگاه هامبورگ «انقلاب شکوهمند بهمن ۱۳۵۷» را «انقلاب ضد سکولار تاریخ مدرن» نامیده‌ام و سپس افزوده است «نظام سلطنتی حاکم بر ایران [...] نظام سکولار نبوده است که حال آن انقلاب را بتوان انقلاب ضد سکولار نام گذاری کرد.»      البته من با آن که چندین بار نوشته ایشان را خواندم، نفهمیدم نظام سلطنتی پهلوی که نظامی استبدادی و دیکتاتوری بود، چرا سکولار نبوده است و اگر سکولار نبوده است، آیا نظامی ضد سکولار و یا چیز دیگری بوده است؟ از آن‌جا که نوشته آقای دکتر بیات‌زاده بغرنج‌آفرین است، بهتر دیدم بسیار کوتاه به شفاف‌سازی آن‌چه ایشان درباره متن سخنرانی من نوشته‌اند، بپردازم.


انتخابات و حقوق شهروندی

از راست به چپ: خانم ژاله وفا، آقای ابوالحسن بنیصدر و منوچهر صالحی

      خانمها و آقایان گرامی، هم میهنان ارجمند،

     از آن‌جا که در کشورهای دمکراتیک شرکت در انتخابات یکی از «حقوق شهروندی» را برمی‌تاباند، بنابراین سخن خود را با این مقوله می‌آغازم.

حقوق شهروندی

هر جامعه‌ای از افراد تشکیل شده است و برای آن که بتوانند با هم و در کنار هم از زندگی صلح‌آمیزی برخوردار شوند، به یک رده ارزش‌های مشترک نیازمندند. وجود ارزش‌های مشترک که سبب پیدایش فرهنگ مشترک می‌شود، موجب می‌گردد تا افرادی که توانسته باشند بر شالوده ارزش‌های مشترک خویش نهاد دولت مشترک خود را بیافرینند، از احساس همبستگی قومی، خلقی و ملی برخوردار گردند. بنابراین هر اجتماعی بر شالوده ارزش‌هائی که میراث ‌ارزش‌های فرهنگی، دینی و اخلاقی هر جامعه‌ای را بازتاب می‌دهد، تشکیل می‌شود.


ارزش‌های سیاسی- اجتماعی نهضت ملی ایران کدامند؟

از راست به چپ: منوچهر صالحی، حسن بهگر، جهانگیر گلزار، حسین منتظر حقیقی، دکتر پرویز داورپناه و دکتر منصور بیاتزاده

سرآغاز

     این نشست به مناسبت صد و سی‌امین سال زایش دکتر محمد مصدق برگزار می‌شود. زادروز دکتر مصدق روز خجسته‌ای در تاریخ ایران است، زیرا دکتر مصدق یگانه چهره سیاسی ایرانی است که هم در جنبش مشروطه شرکت داشت و هم آن که به قانون اساسی مشروطه، یعنی حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش باور داشت.

     موضوع مورد بررسی این نشست پاسخ به این پرسش است که «ارزش‌های سیاسی- اجتماعی نهضت ملی ایران کدامند؟» و این که «آیا آن ارزش‌ها» در دورانی که شیوه تولید سرمایه‌داری به پدیده‌ای جهانی بدل شده است، «هم‌چنان به اعتبار خود باقی هستند؟»


پاسخی به «سخنان» آقای بهروز خلیق

درباره نوشتار «چشم‌ها را باید شست، ...» تنی چند از خود واکنش نشان داده‌اند، برخی با ارسال ایمیل‌های سرشار از «دشنام» کوشیدند آرامش درونی خود را باز یابند، برخی نیز در پای نوشته‌ام که در چندین تارنما منتشر شد، نظرات خود را نوشتند و کوشیدند کاستی‌های نوشتارم را نمایان سازند. هم‌چنین آقای بهروز خلیق، به‌خاطر موقعیت سیاسی خویش و در مقام «مسئول هیئت سیاسی - اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)» درباره‌ی آن نوشته با من «سخن» گفته است. هر چند باید به همه آن «نقدها» بپردازم، اما در این نوشته می‌کوشم به سخنان آقای خلیق پاسخ دهم.


چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید

کالبدشکافی رخدادهای کنونی ایران

    با آغاز ماه ژوئیه، برنامه تحریم نفت ایران توسط  اتحادیه اروپا آغاز شد. هم‌زمان با این رویداد، شرکت‌های بیمه اروپائی و آمریکائی اعلان کردند که دیگر حاضر نیستند ۴۷ نفت‌کش‌ ایران را بیمه کنند. هم‌چنین هر نفت‌کشی که نفت ایران را حمل کند، از حمل نفت به بنادر آمریکا و هم‌چنین برخورداری از بیمه شرکت‌های آمریکائی و اروپائی محروم خواهد شد. به‌این ترتیب با پا در میانی لابی اسرائیل در اروپا و آمریکا، کشورهای غربی به دامنه تحریم‌های خود علیه ایران به‌شدت افزودند.

    به‌ظاهر، این تحریم‌ها باید سبب کاسته شدن شدید درآمد دولت ایران از فروش نفت شود تا رژیم اسلامی نتواند این سرمایه کلان و چند ده میلیارد دلاری را در حوزه گسترش صنایع هسته‌ای و موشکی خود به‌کار اندازد، اما هدف اصلی این تحریم‌ها «تغییر رژیم» در ایران است، آن هم به این دلیل ساده که رژیم جمهوری اسلامی بنا بر دلائل ویژه خویش حاضر به پذیرش هژمونی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در منطقه نیست.


پروژه اپوزیسیون‌سازی دلالان سیاسی

    پس از انتشار نوشتار «تجربه‌های شکست خورده سازمان‌سازی در انیران» تا کنون دو نشست از «اپوزیسیون» انیران‌نشین، یکی در شهر کلن آلمان و دیگری در شهر استکهلم  سوئد برگزار شد و نشست واشنگتن نیز گویا با چند روز تأخیر قرار است در روزهای ۷ و ۸ آوریل تشکیل شود. چنین به نظر می‌رسد که میان لایه‌های مختلف «اپوزیسیون» انیران‌نشین بر سر به‌وجود آوردن «حکومت آلترناتیو» مسابقه درگرفته و هر گروهی شتاب‌زده در پی به‌وجود آوردن تشکیلاتی است تا با آن ابزار بتواند از پشتیبانی مالی و سیاسی دولت‌هائی چون ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا برخوردار گردد که شاید در پی حمله نظامی به ایران و سرنگونی رژیم ولایت فقیه‌اند.


تجربه‌های شکست خورده سازمان‌سازی در انیران

آن گونه که شنیده‌ام، این روزها برخی از ایرانیان برون‌مرزی در پی تدارک کنفرانس‌هائی برای «رهائی» مردم ایران از چنگال حکومتی هستند که چون بختک بر سر مردم ایران افتاده است و در جنایت، قانون‌شکنی، فساد و بی‌اعتبار ساختن ارزش‌های اخلاقی و دینی در تاریخ ما بی‌همتا است. یک کنفرانس گویا قرار است از ۸- ۶ ژانویه ۲۰۱۲ در شهر کلن آلمان و کنفرانس دیگری در روزهای ۳- ۲ مارس در واشنگتن برگزار شود. یکی می‌خواهد با تجربه‌اندوزی از مبارزات آزادی‌بخش مردم هند، «کنگره ملی ایرانیان» را به‌وجود آورد و دیگری در پی دامن زدن به «گفتمان ملی» برای «گذار به دمکراسی» است. هر دو کنفرانس می‌خواهند ایرانیان برون‌مرزی را در یک سازمان سراسری گرد آورند تا بتوان در جهت تحقق دولتی سکولار و دمکراتیک گام برداشت، حکومتی که باید از «حقوق بشر» شهروندان خود دفاع و قانون اعدام را لغو کند و دارای ساختار فدراتیو باشد. این چهره‌های سیاسی بر این باورند که با تحقق یک‌چنین سازمان برون‌مرزی از یک‌سو بهتر می‌توان خواست‌ها و اهداف جنبش دمکراسی‌خواهانه مردم ایران را در محافل بین‌المللی بازتاب داد و از سوی دیگر به‌مثابه رهبران نیرومندترین سازمان سیاسی برون‌مرزی می‌توان به‌ هم‌کاری با دولت‌هائی پرداخت که در رابطه با منافع ملی خود در خاورمیانه خواهان تحقق «حقوق بشر» در ایرانند.


گذار به «دمکراسی» یا «جنگ داخلی»؟

      تا زمانی که اردوگاه «سوسیالیسم واقعأ موجود» فرونپاشیده بود، دولت ایالات متحده آمریکا با رژیم جمهوری اسلامی دست به‌عصا راه می‌رفت، زیرا این رژیم به‌خاطر باورهای دینی خود دارای سرشتی ضد کمونیستی بود و جزئی مهم از «کمربند سبز» محسوب می‌شد، یعنی یکی از کشورهای مسلمانی بود که با ایدئولوژی اسلامی در برابر ایدئولوژی کمونیستی اردوگاه «سوسیالیسم واقعأ موجود» ایستاده بود. به‌همین دلیل نیز در دوران جنگ ایران و عراق، آمریکا و متحدینش خواستار سقوط رژیم اسلامی نبودند، زیرا از به‌قدرت رسیدن نیروهائی که هوادار «سوسیالیسم» روسی بودند، می‌ترسیدند. هم‌چنین در آن دوران آقای هنری کیسینجر اعلان کرد که این جنگ نباید برنده‌ای داشته باشد.

 نوشتارهای پژوهشی

استراتژی نوین آمریکا  و تئوری‏ های امپریالیسم

ماركس در رابطه با انحصار در شیوه تولید سرمایه ‏داری شكل ویژه‏ای از انحصار را یافت و یادآور شد كه در مرحله معینی از روند اجتماعی شدن تولید سرمایه ‏داری، سرمایه ‏داران بزرگ (در عرصه‏ های ملی و بین ‏المللی) با یك‌دیگر متحد می‏شوند و انحصارات را به‌وجود می‏آورند تا بتوانند بر رقیبان خود در بازارهای ملی و بین‏ المللی برتری یابند. به‌این ترتیب صاحبان انحصارات سرمایه ‏داری می‏توانند تولید و كمیت آن و نیز بهای از پیش تعیین شده كالاها  را تنظیم و تعیین كنند. انگلس در «تكامل سوسیالیسم از تخیل به علم» در  این رابطه چنین نوشت: «هم‏ دوره رشد سریع صنعتی با تورم نامحدود اعتباراتش و هم خود بحرانی كه از متلاشی شدن پایه‏ های سرمایه ‏داری ناشی می‌شود، به ایجاد آن شكلی از اجتماعی شدن وسائل عظیم تولید منتهی می‏گردد كه ما آن‌ها را در اشكال گوناگون شركت‏های سهامی مشاهده می‏كنیم. پاره‏ای از وسائل تولید و حمل و نقل مانند راه‏ آهن، از همان ابتدأ آن‏ چنان عظیم هستند كه هیچ شكل دیگری از استثمار سرمایه ‏داری را نمی‌توانند شامل گردند. در مرحله معینی از تكامل حتی این شكل نیز دیگر كافی نخواهد بود. تولید كنندگان بزرگ داخلی در یك بخش از صنایع با یك‌دیگر در یك “تراست“ متحد می‏شوند، اتحادیه ‏ای كه هدفش تنظیم امور تولید است. آن‌ها حجم كل تولید را تعیین می‌كنند، آن را میان خود تقسیم می‏نمایند و از این طریق قیمت فروش قبلأ تعیین شده را تحمیل می‌كنند. ولی از آن‌جا كه این تراست ‏ها غالبأ در اولین كسادی بازار از هم می‏پاشند، درست به‌همین دلیل اجتماعی شدن متمركزتری را باعث می‌گردند: مجموعه یك بخش تولید به‏یك شركت سهامی بزرگ تبدیل می‏گردد و رقابت داخلی جای خود را به انحصار داخلی چنین شركتی واگذار می‏كند. [...] در تراست‏ ها رقابت آزاد جای خود را به‏ انحصار می‏دهد و تولید بدون نقشه جامعه سرمایه ‏داری در برابر تولید با نقشه جامعه پیش ‏تازنده سوسیالیستی تسلیم می‏گردد. البته این روند در وهله نخست به‌سود و صرفه سرمایه ‏داران است. ولی در این‌جا استثمار چنان محسوس می‏شود كه ناگزیر درهم شكسته می‌گردد.»


دیالکتیک آزادی و استقلال

چندی است بخشی از نواندیشان ایرانی که تحت تأثیر فلسفه تاریخ و فلسفه سیاسی کارل پوپر قرار دارند و از «خردگرائی انتقادی» او در برخورد با واقعییات اجتماعی پیروی می‌کنند، بر این باورند که تاکید بر «استقلال» موجب نفی «واقع‌بینی سیاسی» خواهد شد. پس برای آن که بتوان به منافع ملی خود دست یافت، باید در هزاره سوم میلادی واقعیت جهان را آن گونه که هست، پذیرفت، جهانی که از کشورهائی پیش‌رفته و نیرومند و کشورهائی پس‌مانده و ناتوان تشکیل شده است. بنا بر این نگرش، روابطی که میان افراد یک کشور وجود دارد را می‌توان در روابط بین‌الملل دولت‌ها نیز مشاهده کرد. در یک کشور نیز ثروت و قدرت سیاسی میان شهروندان ناعادلانه تقسیم شده است و کسانی که ثروت و قدرت بیش‌تری دارند، می‌کوشند از منافع خود در برابر تهی‌دستان دفاع کنند و به آن‌ها باج ندهند.


چیستان جامعه مدنی!!!

گفتمان «جامعه مدني» Civil society در ايران از ژرفاي زيادي برخوردار نيست. حتي بسياري از كساني كه امروز پرچمدار جامعه مدني و جدائي دين از دولت هستند، در گذشته‌اي نه چندان دور در پي تحقق «جامعه توحيدي اسلامي» بودند، يا آن كه «انقلاب اسلامي» را در هجرت پايه‌گذاري كردند و يا آن كه از رهبران احزابي نظير «نهضت آزادي» و «خلق مسلمان» بودند كه مي‌خواستند «دمكراسي» را با مباني «اسلام» آشتي دهند و حكومتي «اسلامي- دمكراتيك» در ايران بوجود آورند.

  نقد نوشتارهای دیگران

برای ثبت در تاریخ

    در بهار ۱۳۸۵ کتابی در سه جلد با عنوان «سازمان مجاهدین خلق- پیدائی تا فرجام» از سوی «مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی» در ایران انتشار یافت که گویا «به کوشش جمعی از پژوهشگران» بی‌نام  نگاشته شده است. در این کتاب سه جلدی تاریخچه سازمان مجاهدین از ۱۳۴۴ تا ۱۳۸۴ مورد بررسی قرار گرفته و چند جائی نیز در رابطه با رخدادهای این سازمان از من و برخی دیگر از دوستان من نام برده شده است. در حال حاضر نسخه‌ای از چاپ سوم این کتاب که در پائیز ۱۳۸۵ انتشار یافت، در اختیار من است. از آن‌جا که در رابطه با من برخی حقایق تاریخی در این کتاب جعل شده‌اند، پس می‌توان نتیجه گرفت که این کار در مورد بسیاری از کسان دیگری که از آن‌ها نیز در این اثر نام برده شده، تکرار گشته، یعنی مشت نمونه خروار است.

 نوشتارهای ترجمه شده

 روبرت مینسیك

كارل و شركت‏ سهامی من

برگردان به فارسی: منوچهر صالحی

ماركس دوباره این‌جا است! یا او هرگز نرفته بود؟ حتی سرمایه ‏داران استخواندار هم مدعی هستند كه تئوری او «بهترین منظر سرمایه ‏داری» را ارائه می‌دهد. درباره یك رنسانس و دلائل آن:

در نخستین نگاه جریانی بسیار غیرعادی است: در آغاز سده بیست و یكم، ۱۲۰ سال پس از مرگ او [ماركس] و یك دهه پس از فروپاشی رژیمی كه مدعی بود بر اساس سیستم ماركسی بنا شده بود، چنین به نظر می‌رسد كه رنسانس دیگرباره ماركس در پیش است. نشریه اكونومیست كه ارگان مركزی دوستداران شیوه تولید سرمایه‏ داری است، در شماره ویژه كریسمس ماه دسامبر ۲۰۰۲ خود به این نتیجه اعجاب‏انگیز رسید: «كمونیسم به مثابه شكلی از حكومت مرده است. اما آینده‏ اش به مثابه سیستمی از ایده‏ ها تضمین شده است.» ماركس بنا بر داوری دور از انتظار لیبرال‏ های رادیكال بریتانیا هنوز دارای نفوذی ناگسستنی است و این، با تمامی اشتباهات و خطاها، در خور او می‌باشد. 

 مصاحبه

پاسخ به پرسش‌های سازمان كومه‌له

پرسش: در حالی كه در همان مقطع فوق ایران دچار تحولی بنیادین در ساختار سیاسی شد، نقش جنبش كردستان را در ایستادگی در مقابل رژیم بعد از استقرار چگونه ارزیابی می‌كنید؟

پاسخ: برخلاف باور شما، ساختار سیاسی ایران در نتیجه انقلاب دچار تغییر و تحول بنیادین نشد. استبداد شاه رفت و جای آن را استبداد دینی گرفت. انقلاب نتوانست استبداد سیاسی را از میان بردارد و این امر نیز به ساختارهای اقتصادی ایران مربوط می‌شود كه من با انتشار كتاب «ایران و دمكراسی» كوشیدم نشان دهم كه چرا زیرساخت‌های ایران هنوز برای تحقق دمكراسی سیاسی در ایران فراهم نیست. با توجه به آن‌چه رفت، «ایستادگی» جنبش كردستان در برابر رژیم اسلامی، مقاومت برای زنده ماندن بود و به همین دلیل نیز باید از آن پشتیبانی می‌شد. در آن دوران «جبهه دمكراتیك ملی ایران» با هم‌كاری رفیق شهیدم مهندس مرتضی موسوی «كنگره خلق‌ها» را در حمایت از اقلیت‌های قومی و خلقی در تهران تشكیل داد كه كار درخشانی بود. علاوه بر آن، در دورانی كه هنوز رژیم اسلامی نتوانسته بود سلطه نظامی خود در كردستان را به طور كامل برقرار سازد، كردستان «پشت جبهه‌»ای بود برای همه نیروهائی كه در دیگر نقاط ایران مورد یورش نیروهای سركوبگر رژیم اسلامی قرار گرفته بودند و می‌توانستند برای گریز از چنگال استبدادی كه بی‌رحمانه مخالفین سیاسی خود را سر به‌نیست می‌كرد، به كردستان بگریزند و در آن‌جا از امنیت برخوردار شوند.  

 

  نوشتارهائی درباره مسائل ملی

امپریالیسم و رخدادهای قومی در ایران

دو سال پیش كه آریل شارون هنوز در اوج قدرت بود، در مصاحبه‌ای با یكی از روزنامه‌های اسرائیلی مدعی شد كه ادامه وجود یك ایران اسلامی كه دارای مواضع شدید ضد اسرائیلی است و حاضر به‌پذیرش موجودیت اسرائیل به‌مثابه سرزمین تاریخی یهودان در منطقه نیست، در درازمدت به‌ضرر اسرائیل است. او در همان مصاحبه اعلان داشت كه به‌نفع اسرائیل خواهد بود كه در خاورمیانه كشورهای قدرتمند وجود نداشته باشند. به‌نظر او، برای آن‌كه بتوان از تبدیل ایران به‌كشوری قدرتمند جلوگیری كرد، بهترین راه حل تجزیه ایران به‌چند كشور كوچك است.

 

 گوناگون

تصحیح یک اشتباه

چندی پیش دوستی یادآور شد که کسی به نام دکتر حسن شتوی در یکی از نوشته‌های خود که در سایت پارتی سه ریه خوبی کوردستان انتشار یافته، یکی از نوشته‌های مرا نقد کرده است. پس از خواندن آن نوشته دریافتم که آقای دکتر شتوی حتی نوشته مرا تا آخر نخوانده است، وگرنه نمی‌توانست مدعی شود که من آن را «درست ۱۳ روز پس از پایان کنفرانس» بروکسل نوشته و انتشار داده‌ام. در این رابطه متن کوتاهی برای مسئولین سایت پارتی سه ریه خوبی کوردستان نوشتم و از آن‌ها خواستم که آن را بنا بر قانون مطبوعات در سایت خود انتشار دهند. از آن‌جا که مسئولین آن سایت از این کار خودداری کرده و فقط متن نوشته مرا برای آقای دکتر حسن شتوی فرستادند، دیدیم بهتر است که این رخداد را به آگاهی همگانی برسانم تا نشان داده شود کسانی که امروز در اپوزیسیون قانون مطبوعات را مراعات نمی‌کنند، فردا، هرگاه به قدرت سیاسی دست یابند، با رسانه‌ها چه خواهند کرد!!!

مسئولین محترم سایت پارتی سه ریه خوبی کوردستان

آقای دکتر حسن شتوی در ژانویه ۲۰۱۳ در سایت شما مقاله‌ای انتشار داده است با عنوان «اولین طرح دکتر عبدالرحمن قاسملو در رابطه با تمامیت ارضی و امر فدرالیزم.» او در این مقاله مدعی شده است که من «دو هفته پس از برگزاری کنفرانس بروکسل که به همت حزب دمکرات کردستان ایران تشکیل گردید،» مقاله‌ای انتشار داده‌ام با عنوان «آیا ایران کشوری است چند ملیتی یا چند قومی؟»

برای آگاهی خوانندگان سایت شما یادآور می‌شوم این نوشته در شماره ۱۲۱ ماهنامه «طرحی نو» در فروردین ۱۳۸۷، یعنی ۴ سال پیش از برگزاری کنفرانس بروکسل انتشار یافت و محتوای آن ابدأ ربطی به بحث‌ها و مصوبات آن کنفرانس ندارد. بهتر آن بود که آقای دکتر شتوی به محتوای مقاله من برخورد می‌کرد و فقط با عرضه نوشته شادروان دکتر قاسملو مدعی نمی‌شد فدرالیسم می‌تواند در ایران تحقق یابد.

از شما خواهشمندم بنا بر قانون مطبوعات این نکته را به اطلاع خوانندگان خود برسانید

با احترام

منوچهر صالحی

۳ مارس ۲۰۱۳

آدرس اینترنتی نوشته آقای دکتر حسن شتوی:

http://www.kurdistanmedia.com/farsi/index.php?besh=dreje&id=5110

 

 

کتاب های منوچهر صالحی

My Books

با هزینه پست ۲۰ یورو

با هزینه پست ۱۸ یورو

با هزینه پست ۸ یورو

با هزینه پست ۸ یورو

با هزینه پست ۶ یورو

با هزینه پست ۵ یورو

با هزینه پست ۳ یورو

با هزینه پست ۳ یورو

 برای دریافت  کتاب های بالا  میتوانید با ایمیل نویسنده تماس بگیرید.


کتاب های انتشار یافته، اما کمیاب

 


کتاب های انتشار یافته در اینترنت


کتاب های ناتمام

 

 

اسناد          Documents

ساسان کی آرش گیلانی

غلامحسین ساعدی

نشریه کارگر ۱۳۵۷- ۱۳۴۹

نشریه کارگر ۱۳۵۸

جنبش دانشجوئی بر سر دوراهی

جنبش دانشجوئی ۱۳۶۳- ۱۳۶۰

جنبش سوسیالیستی ۱۳۶۵- ۱۳۶۳

 

آلبوم عکس ها  

             Photo Album

چهره های سیاسی ایران

 

عکس هائی از دوران کنفدراسیون

 

 

همه حقوق برای نویسنده محفوظ است.

 انتشار نوشتارهای این تارنما با درج نام نویسنده و تارنما مجاز است.

 

همه حقوق برای نویسندگان محفوظ است.